برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی
چراغ اتاقش روشن بود، کاپوت ماشین هم تازه انداخته بود، فکر میکردم با اون حرص و جوشی که برای گرفتن گواهینامه داشت، لابد جایی کوبیده، اتفاقا امروز یه فیلمی نشونم دادن یه ماشین از پیاده رو پریده مستقیم رفته مغازه املاک قشنگ پارک کرده، مردهای گذری هم که تو فیلم افتاده بودن، زیر لبی میخندیدن، راستش یهویی خاطراتمو مرور میکردم، یهو یاد یه حرف قدیمی افتادم، اینکه هیچ کس به اندازه تو به چشم من زیبا نیست، و برای باورش قسم میخوردم که هیچ کسی رو تا حالا به اندازه تو زیبا ندیدم...
برچسب:
نویسنده: یگانه رحمانی